تبليغاتX
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار !!!

این کلیپ را دانلود کنید :      

http://www.4shared.com/video/aJgQ4YtP/iranian_resident_evil_4__bioha.html

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت توسط انرژی

سلام امروز گفتگویه یک خانم معلمو با شاگرداشو واستون میذارم تو بلاگم منتظر نظراتتونم..

چند نفر از شماها که این سایت و مطالبشو میخونید........میدونید کی هستید و کجا ایستادید؟؟؟؟؟؟؟

شما کی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار به کجا برید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مخصوصا شما خانمها

هر کدوم از ما..........وقتی به دنیا قدم میزاریم.......با ارزوهامون بزرگ میشیم........با رویاهامون شب رو روز میکنیم........

رویای شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارزوی شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادمه وقتی که بچه بودم.........پدرم همیشه بهم میگفت باید همیشه سعی کنم بهترین باشم.......و باید سعی کنم همیشه به مردم و کشورم خدمت کنم.......

در خانواده من............خدمت در راه میهنم و مردم اصل بوده........

ولی حالا..........

حالا به جایی رسیدم که هزاران کیلومتر از ارزوهام دور افتادم..........

از خدمت کردن که نپرسید.........

فقط دارم تلاش میکنم از خطر هم وطنهای گرامی مصون بمونم

چه کشوری ساختیم.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به کجا داریم میریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دخترا چند سیمکارته معتاد به سکس.سیگاری.فراری از خونه.

پسرا تو جیفشون ترومادول و کاندوم معتاد به اکس و ترومادول و...

دخترا تو فکر ترمیم بکارتو خود ارضایی و سقط جنین و شوهر پیدا کردن

پسرا تو فکر کردنو و در رفتنو و پیاده کردن جیبای یک دختر بیچاره و بازی با احساساتش........

دخترا تو فکر بدبختی و درس و کنکور و تعصب خانواده ها

پسراها تو فکر بیکار و کار پیدا کردن و مواد و قرص و  الکل و شرا ب

دخترا تو فکر لباسای مارک دارو و مهمونی و پارتی های دزدکی

پسرها تو فکر قرار فردا و رفیق بازی و مارک بازی و .......

دخترا تو فکر لباس و ارایشگاه و پول توجیبی که به دک و پوزشون میرسه یا نه؟؟؟؟؟

پسرا تو فکر مخ زنی و ابروی برداشته و بینی عمل کرده

قشر تحصیل کرده یا مست یا معتاد با بیمار........

قشر پولدار دلش به سگ پاپی و دماغای نوک بالا خوشه..........به باسن جنفر لوپزی

شاگردام سر کلاس دلشون به کتاب کنکور و تبلیغ توی ماهواره خوشه

دختر همسایه غم این داره که چرا دوست پسرش ازش خواستگاری نمیکنه

شریک مالیم همش تو فکر اینه که چطوری سر یکی دیگه رو شیره بماله.........

اون یکی خواب کلاه برداری میبینه

استاد دانشگاه تو فکر رفتن..........

کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا رفت ...........کجا رفتن  امثال پدر من که خون دادن برای این خاک..........

ارزوشون پیشرفت بود و هدفشون عشق

کجا رفتن اون زنا و مردای پاک که رو پای خودشون  ایستاده بودن

کجا رفتن؟؟؟؟؟؟؟

کجای راه رو اشتباه کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا رو اشتباه اومدیم.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم...........نمیدونم............

این روزا حس میکنم از هر جهت ادم مزخرف و مسخره ای شدم..........

ترسو..........انگل وار و بی فایده

حتی نمیتونم معلم خوبی باشم..........نمیتونم به شاگردهام رک و پوستکنده بگم که این راهش نیست.......

میگم بزار برن به جهنم.........به من چه........مگه خودش مادر نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاگردم لز بین........

یکیشون سیگاری..........دختری که به زور 16 سالشه.......

به خودم میگم این چطوری میخواد مادر بشه........؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد میگم: هی سارا ..........مگه خودت کی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجا ایستادی.......نه اینکه خودت خیلی ارزوهاتو داری و داری خدمت میکنی...........

چشمامو میبندم.........فرمول پای تابلو رو دوباره مینویسم.............سه باره..........تکرار درس

ته کلاسم یکی داره ادامس می جوه.........یکی داره موهاشو تو اینه درست میکنه

اون یکی داره دزدکی اس ام اس میفرسته.........

گچ رو پرت میکنم طرفش..........

بچه ها جا میخورن..........انتظار این یکی رو نداشتن..........

ولی بابا منم ادمم.............به خدا خستم...........به خدا بریدم........

دیگه چقدر بایستم ببینم مردم دم گربه های بیچاره رو میبرن.......

سگها رو زیر میگیرن........

درختها رو میشکن........

گلها رو میکنن........

چمنها رو لگد میکنن.............

تا کی بایستم ببینم دخترای دسته گل کلاسم خودشونو سپردن دست باد و باکشون نیست.......

از یکیشون می پرسم برنامت واسه 10 ساله دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با بیتفاوتی و بی ادبی که خصوصیت دخترای جوون این دورس شونه هاشو بالا میده و میگه: خوب........نمیدونم.....شاید شوهر کنم.......شایدم برم از اینجا

یکی دیگه میگه : خانوم حوصله داریدا....عمر ما اینقدا کش نمیاد.........10 سال...........

لات ترینشون میخنده.......از اون خنده هایی که دلم میخواد کتاب بکوبم تو فرق سر خودم......

: خانوم....ارزو کدومه........ما خیلی هنر کنیم بریم دانشگاه......دنیا دوروزه.......حال رو دریاب........

ازشون میپرسم دلشون نمیخواد کسی باشن.........معروف باشن.......واسه ملت و کشور کاری کنن.......

یکیشون میگه : خانوم مثل جسیکا آلبا........اره من دوست دارم بازیگر بشم........ولی تو ایران حال نمیده....

خدای بزرگ من...........

اینا شهرت و خدمت رو .........تو چی میبینن.........

درسخون ترین دختر رو نشونه میرم واسه سوالم......

عینکشو جا به جا میکنه و میگه: بابام میگه این جا نمیشه زندگی کرد........خانوم ما دیپلمونو بگیریم با خانوادمون میریم کانادا.........خانوم عموم اونجا استاد دانشگاه.....خانوم وضعش توپ........هر چی بخواد بهش دادن......ما هم میخوایم اونجا درس بخونیم........

یه دردی.........

یه چیزی رو قفسه سینم سنگین...........

از کلاس میام بیرون.........

تو دفتر.......یکی از خانمها حامله است.........ماه 5 .......حالش خوب نیست......

میرم سمتش......

انگار از خدا خواسته برام درد و دل میکنه..........از اینکه خانوم فلانی هنوز باهاش قرارداد نبسته.........خیلی نگران و مستاصل میگه نکنه ترم دیگه بهم کلاس نده

هاج و واج میگم میخوای ترم دیگه هم بیایی........؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نی نی رو به کی میسپری؟؟؟؟؟؟؟

غمگین نگاهم میکنه: شوهرم تو خونس........

تا تهشو خوندم..........

کی به کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این دوره زمونه همه نگران سهمیه بنزینن..........

نگران نون شب............

کی وقت خندیدن داره؟؟؟؟؟؟؟؟

کی وقت فکر کردن به اینده و ساختن این کشور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی از همکارا از دزدی و حراج آثار باستانی کشورمون میگه

یکی دیگه از همکارا میخنده و میگه: بهتر........بزار اونا ببرن.......بهتر از اینه که این وری ها بلدزر میزارن پاش.......به بهانه مترو همشو داغون میکنن

غرق میشم............

اشکام گونه هامو خیس میکنه

امروز یک بچه گربه مرده دیدم...........کسی جسدشو ور نمیداشت.........

2 روز پیش هم تو جاده جسد یک سگ...........

هفته گذشته..........یکی با آب تصفیه داشت ماشینشو میشست........

یکی از شاگر های خصوصیم که پول پاپاجونش از پارو بالا میره.........برام از مادرش میگفت که با شیر حمام میکنه..............

من زنی رو دیدم که سر مدل مبل جدید خونش با شوهرش دعوا میکرد..........

من مردی رو دیدم که زن صیغه کرده........

من زنی رو دیدم که تن خودشو میفروخت تا شکم بچه هاش سیر کنه

من مرد معتادی رو میشناسم که یک کلیه داره...........

من خانواده ای رو میشناسم که دخترانشونو میفرستن دبی برای تن فروشی..........

من.............

کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی که ایستاده داره نگاه میکنه

نمیتونه حتی جلوی شکستن شاخه درختو بگیره...............چه برسه به الودگی زمینای زراعی با کود شیمیایی.............

من کی هستم؟؟؟؟؟؟؟

عرضه اینو ندارم که جلوی مرگ گربه های ایرانی رو بگیرم.........

من کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاهد خشک شدن باتلاق گاو خونی...............

شاهد خشک شدن مرداب انزلی.............

شاهد خشک شدن زاینده رود

شاهد به گل نشستن کشتیهای کارون و اروند رود

شاهد تخریب لوح و کتیبه خلیج پارس

من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاهد سیگار کشیدن بچه 12 ساله

شاهد بند انداختن صورت مردان

شاهد دروغ و کینه و نفرت و کثافت مردم سرزمینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخگوی اینکه دخترانمون چطوری پردشونو ترمیم کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه علاج خود ارضایی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه .............

خستم............

داغونم..................

نمیدونم شما کی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی فقط میدونم...........اینطوری پیش بریم.............دیگه سرزمینی نمیمونه..........که ازش حتی متنفر باشیم................

همه چی داره نابود میشه.........

تخت جمشید و پاسارگاد

سی و سه پل و مدرسه چهار باغ

کاخ ساسانیها تو شوش.........

آپادانا و آثار باستانی.........

بازار قدیمی و تمام افتخارات تاریخیمون.........

جوونهامون

مردم سرزمینمون

شیر جنگل و خرس سیاه.////////

یوز و پلنگ دشتمون

آهو و گور خر معروفمون

قوچ و کل های مغرورمونو...........

بیابون و کوه و دریامون

خاویارمون داره تمام میشه..........

نفت شهرهای جنوب رو الوده کرده

خلیج فارس داره به نقطه پایان نزدیک میشه

تو چقدر شاهدی؟؟؟؟؟؟؟؟

کی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چکاره ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ماشین چی سوار میشی؟؟؟؟؟؟؟؟

پولداری یا فقیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر شاهدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میتونی؟؟؟؟؟؟؟

میتونی جلوشو بگیر/.........

جلوی این همه کثافت کاری رو.........

لا اقل...........قبل از اینکه خود ارضایی کنی............بخوابی کنار کسی که میدونی نامرد..........جلوشو بگیر

شاهد نباش...........

شیر اب رو ببند............

اشغال نریز

سالی یک نهال بکاررررر

نذر کن

دعای بارون بخون.............

جلوشو بگیررررررررررررررر

لعنتی مگه تو ایرانی نیستی............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عرب و عجم...........ترک و فارس..........لر و کرد...........ترکم و بلوچ..........

تو ایرانی هستی..............

چرا افتخارت شده تقلید از بازیگرای هالیوود.............چرا شیخ نشینای خلیج برات شدن حسرت............

کاری کن........اینجا بشه حسرت دنیا..........

جلوشو بگیرررررررررر

این موج اول خودتو غرق میکنه

==================================

بهم بگو...........تو کی هستی..........؟؟؟؟؟؟؟

کجا ایستادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

یه روز تو زندگیم بودی همینجا روبروم بودی اما آرزوم نبودی

فکر میکردم از آسمون باید بیاد یه روزی اون تا آرزوم بشه تموم

یه اشتباهی کردم و دل تورو شکوندمو نمی بخشم خودمو

حالا پشیمون شدم و می خوام تو باشی پیشم و حق داری نبخشیم

شرمندتم که ستاره داشتمو دنبال اون می گشتمو

شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم

ستاره بود تو مشتم و تکیه میداد به پشتم و احساسشو می کشتم و

احساستو می کشتم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

واااای چه روز خوبی؟

عشقم اومده...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

You don't remember me but I remember you

I lie awake and try so hard not to think of you

But who can decide what they dream

....And dream I do

I believe in you

I’ll give up everything just to find you

I have to be with you to live to breathe

You’re taking over me

?Have you forgotten all I know

And all we had

You saw me mourning my love for you

And touched my hand

I knew you loved me then

I believe in you

I’ll give up everything just to find you

I have to be with you to live to breathe

You’re taking over me

I look in the mirror and see your face

If I look deep enough

So many things inside that are just like you are taking over

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

امروز جمعه ست

چه دلشوره عجیبی دارم

نمیدونم چی شده؟ یا قراره چه اتفاقی بیفته؟

حالمم اصلاً خوب نیست کاشکی زودتر این حال غریب تموم بشه

دلم می خواد بنویسم از هرچی.... از هر کی...

خیلی گلایه دارم .

از اطرافیانم

از عشقم... خدا

واای من چمه؟ چرا اینجوری شدم

 

پس مینویسم تا خالی بشم

 

 

 

 

تنهاتر از من انگار کسی نیست

هواگرفته هم نفسی نیست تنهاتر از من.... ازمنه خاموش، منه شکسته، منه فراموش

اونکه می خواستم ازم جدا شد... تو مه پشت پنجره رها شد....

نه عشقی موند و نه سر پناهی... ستاره ای نیست تو این سیاهی

پنجره بازه رو به خیابون چشای خیسم خیره به بارون

دلم گرفته مثل همیشه آره دل تنها آروم نمیشه

پنجره بازه به روی بارون ثانیه های منه پریشون

دلم گرفته مثل همیشه بی تو دل تنها آروم نمیشه

تنهاتر از من انگار کسی نیست

هواگرفته هم نفسی نیست تنهاتر از من.... که نا امیدم، که از تموم دنیا.....

نه حالی مونده نه پای رفتن، منو غریبی، منو شکستن،

نه عشقی موند و نه سر پناهی... ستاره ای نیست تو این سیاهی

 

کاشکی می فهمیدی چه دردی داره دلتنگی....

چه دلی میخواد انتظار...

چه صبری می خواد....

این فصل واسه من خاطره زیادی داره

یادآور خاطرات شیرین گذشته که به یادآوردنشون جز تلخی واسه من هیچی نداره

 

 

برای قلب عاشقم لاف صداقتو نزن خودت میدونی که دیگه رو شده دستت واسه من

فکر کردی این بار می تونم که بگذرم از اشتباهت وقتی پر از دوروییه تو اون دوتا چشم سیات

با اون همه خاطره باز میخوام فراموشت کنم می شکنم اما این دفعه برنده بازی منم

می خوام ازت جدا بشم یه ذره تنها بمونی رفیق نیمه راه من دیره واسه پشیمونی

فکر می کنی نمیدونم چشات پر از دورنگیه می خوای بگم که این روزا دلت کجاست پیش کیه؟

اگه میبینی ساکتم چیزی به روت نمیارم بدون که ارزش نداری مردی دیگه تو باورم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

یک جا یه جمله قشنگ دیدم

حیفم اومد نذارمش اینجا:

تا قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

با اون همه خاطره باز می خوام فراموشت کنم

می شکنم امـــــا این دفعه برنده بــــــازی منم

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

نمک رو زخم من نپاش من زخمی غرورتم

با این همه بدی ببین هنوز سنگ صبورتم

از درد من قصه نگو، قصه من تکراریه

مردن من همیشگی، واسه دل تو عادیه

جلو چشم غریبه ها چقدر خوار و حقیر شدم

هیچی ازم نذاشتی تو وقتی دیدی اسیر شدم

وقتی نبودم هیچکسی با دلت همبازی نبود

خاک سیاه نشوندیمو دلت هنوز راضی نبود

عشقتو تو سرم نزن، اینقدر بهم نگو بمیر

تموم هستیم مال تو، غرورمو ازم نگیر

چرا همیشه تبرت رو ریشه دل منه

بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه

چه روزایی که سوختم و به پای تو حروم شدم

یه عمری من دل بستمو تو چشمای تو گم شدم

دیگه چی میخوای از دلم هرچی که میخواستی دیدی

عشق پاک و بی ریا، توی دلت می خندیدی...

عشقتو تو سرم نزن، اینقدر بهم نگو بمیر

تموم هستیم مال تو، غرورمو ازم نگیر

چرا همیشه تبرت رو ریشه دل منه

بگو چرا قلب منه باید همیشه بشکنه

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

بازم سلام

بعد از یه استراحت نسبتاً طولانی دوباره سروکلم پیدا شد

اومدم که بازم بنویسم

الان حوصله نوشتن ندارم

تا بعد....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن توست

باز دلگیرم این دفعه از کی؟

نمیدونم باز چی شده؟

دلم واسه کی تنگ شده؟

کاشکی خواهرم پیشم بود... تا باهاش درد دل میکردم

هیچ کس نمیتونه جای اونو برام پر کنه...

وقتی دلم براش تنگ میشه از همه بیزار میشم

از همه بدم میاد... از دوست... آشنا... همسایه.... فامیل.... خونه ی بی اون...همه اذیتم میکنن

دلم میخواد تنها باشم و تا میتونم اشک بریزم تا شاید دلم خالی بشه

امروز لپ تاپم رو بردم دانشگاه تا فیلم و عکساشو دوستام ببینن

بچه ها دیدن و کلی به به چه چه کردن

اما من فقط دلم تنگتر شد واااای که چقدر دلم براش تنگ شده

یادمه وقتی بچه بودی خیلی باهم دعوا میکردیم

مادرم میگفت اینقدر باهم دعوا نکنید یه روز میاد تو میفتی این سر دنیا اونم اون سر دنیا

اون موقع فقط واسه هم گریه میکنید

من تو دلم میگفتم کی میشه اون روز برسه تا از دستش راحت بشم؟

الان دلم میخواد همه عمرمو بدم تا یه روز از اون روزا برگرده و من کنار خواهرم باشم

تازه میفهمم مادرم چی میگفت؟

خیلی سخته خـیــــــــــلی

بارفتنش تنهای تنها شدم جز خدا و مامانم کسی رو ندارم....

کاشکی خواهرم پیشم بـــــــــــود

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم که باتو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم خوبم اگر، یا که بدم دروغ نیستم منم

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت توسط انرژی |

برای آدم نابینا شیشه و الماس فرقی نمی کنه

 پس اگه کسی قدرتو ندونست

فکر نکن تو شیشه ای اون نابیناست

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط انرژی |

هر شب وقتي تنها ميشم حس ميكنم پيش مني

دوباره گريم ميگيره انگار تو آغوش مني

روم نميشه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه

وقتي نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

قول بده وقتي تنها ميشم بياي كنار من

شبهاي جمعه كه مياد بياي سر مزار من !

دوباره باز ياد تو شد زمزمه نبودنم 

 ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنم

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط انرژی |

همان صفر باش همان دایره ای که با حضورش

روبه روی هر عددی آن عدد تا

ده ها و صد ها بی نهایت می شود

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

دوباره منم و یه دنیا خستگی...

بازم خسته ام ... از خودم ... از تو... از همه چی و همه کس

از اخلاقای آدمای اطرافم

از دورویی ها از دوست داشتن ها

خسته شدم از شنیدن دوست دارم

اونقدر این کلمه بی ارزش شده که دیگه دل کسی واسه گفتنش یا شنیدنش نمی لرزه

با کی درد دل کنم؟

بغض یواش یواش جمع میشه تو گلوم

می خواد خفم کنه چشمم پر از اشک میشه اما...

اما  باز غول غرور جلوشو میگیره و میزنه تو سرش

دلم میخواد برم یه جایی که نه انسانی باشه و نه نشونی از این موجود....

کاش میتونستم یک کمی اشک بریزم تا شاید خالی بشم

اما نمیتونم.... من چم شده؟؟؟

چرا اینقدر بی احساس شدم؟

چرا دلم اینقدر سنگ شده؟؟؟

وااای خدا چه بلایی سرم اومده؟

چرا دیگران دیگه برام مهم نیستن؟

چرا هیچی از حرفاشون نمی فهمم؟

چرا دلم تنگ نمیشه واسه کسی؟

این غروره یا سنگدلی؟

مهم نیست بهتره که سنگ بمونم

اینطوری تو این دوره و زمونه بیشتر دوام میارم

خیلی دلم میخواد با یه آدم با احساس برخورد کنم

تا یادم بیاد دوست داشتن چی بود؟ چه شکلی بود؟

راستی دوست داشتن یعنی چی؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

دیگه باورم شده رفتی و نیستی پیش چشمام

باورش سخته ولی دستاتو دیگه ندارم

شک نکن

بی تو یه روز یه جا کم میارم

نیستی و بی تو گرم هق هقم دوباره

بی تو زندگی برام رنگ تازه ای نداره

چشمامو می بندم بازم تورو میبینم

دوباره تو...تو...تو...

انگار عکس تو پشت پلکام نقاشی شده

دستای گرمت تو سرمای زمستون وقتی یادم میاد

دلم به لرزه در میاد

می لرزم... گریه میکنم... دست تو پشت کمرم حس میکنم

دستت گرمه... اما گریه هم امونم نمیده

 بر میگردم

نیستی....

پس کجایی؟

یادم میاد که تو خیلی وقته رفتی

گفتی دیگه بر نمیگردی

دست تو توی دست کیه؟

کی دستای گرمتو تو دستاش میگیره؟

دلیل گریه های من ... بی تو دلم میگیره

تموم خاطرات تو هرگز از یادم نمیره

رفتن تو واسه من حکم تیشه بود به ریشه

داغونم کردی.... تو که میخواستی بری....

چرا حال و هواتو نبردی؟

چرا خاطراتتو نبردی؟ چرا صداتو از یادم نبردی؟

با چی تو رو از ذهنم بشورم؟

آرزو هامونو با چی خراب کنم؟

چرا دلم هواتو کرده با اینکه از نفرت پر بود؟

اه لعنت به این احساس خوب... لعنت به من .... لعنت به تو....

لعنت به عشق منو تو/.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

عشقی که بردی باشه حلالت

عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تورو میگیرم

تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

اونی که گفته بود پیشم میمونه کسی که من دلم میخواد همونه

اونی که تو پاییز واسم قسم خورد فقط با من همیشه مهربونه

اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت باید که وایساد جلوی زمونه

اونی که گفت قسمت همش دروغه یه چیزی درست مثه یه بهونه

اونی که ماجرای پاک عشقش گلدون اطلسی مونم میدونه

اونکه ماجرای عاشقیشو تو بهترین نقطه ی کهکشونه

اون کسی که میگفت ستاره هامون به لطفای خدای آسمونه

اون که می گفت تو کل دوتامون پای کسی دیگر در میونه

اون که میگفت چاره فقط سکوته واسه جواب حرف عاشقونه

نمیدونم چی شد که رفت؟ و آخر پیغام فرستاد من میرم دیوونه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

تو داد می زنی و من نگات می کنم

تو مشت می کنی و من نگات می کنم

تو شیشه  می شکونی و من نگات می کنم

تو حرف می زنی و من نگات می کنم

تونگام میکنیو منم نگات می کنم

 تو خجالت می کشیو من نگات می کنم

وتو

میفهمی که  من میدونم که این کارها بهونه ست!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من "♥" خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید... من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانه گی ام میفهمید... وخدا می داند... سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود"

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني.

عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري

عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه

عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.

عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.

عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.

عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.

عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي.

عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.

عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه.

عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.

عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.

عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.

عشق اونيه که موقع شاديها دوست داري اونم کنارت بودوسهمي ازاين خوشيهاداشت.

عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه.

عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.

عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.

عشق اونيه که ازدوري اون قلم دست مي گيري وهرچه احساس روي يه تيکه کاغذميآري.

عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني...

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

هر گاه نام زیبایت را به یاد آوردم

بی اختیار اشکی سرد برای سقوط از پرتگاه گونه هایم جان فشانی کرد ودلیل ان واضح است.

وقتی من دور از تو هستم و بین ما فاصله وغوغا می کند

وقتی معنای انتظار خنجری است برای قلب تنهایم

و آمدن  تو، تنها دلیل خندیدن دوباره

اشک هم برای نابودی،لحظه شماری می کند

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

تو همش فکر یه بهونه بودی واسه ی دور شدن و دل بریدن

منو باش که چه عاشقونه بودم تو خیال با تو نفس کشیدن

آسون گذشتی از قلب سادم چرا پا گذاشتی رو این دل شکستم

بدون دل من به این سادگی از تو جدا نمیشه

رفتی اما دلت اینجاست از نگاهت برام پیداست

رفتی اما برمی گردی از برق اون چشات پیداست

همه خواستنا... دوست داشتنا.... دل بستنا.... همه حروم شد

وقتی که میرفت با دلی دیگه میگفت عشقمون دیگه تموم شد

هنوز خیال برگشتنت شبا از چشام خوابو می دزده

به این انتظار بازم نشستم اونیکه رفته یه روز.....

برگرده....

رفتی اما دلت اینجاست از نگاهت برام پیداست

رفتی اما برمی گردی از برق اون چشات پیداست

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

      خنده واسه هميشه از لبـام رفت

       رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

ای مسافر درآغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم و مرا

ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در

 چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و

 سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم

 بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

 و بگذار دوباره در آغوشت

 به خواب روم

 نرو...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

توقف ثانیه های لعنتی     

                                               ناله های فرو خورده

                                                نگاه مضطرب من 

                                                دنیا نمیچرخد اینبار 

                                            صدای نفسها در سکوت

                      روحم بیقرار از مرز تخت تا درب از درب تا پنجره

                                   کل دنیا شد همین چند وجب  التهاب

                                               لبهای بسته ام به دعا

                                            به يادم ِمي آيد حرفهایت:

                          مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني

                                                  هق هق های من

                  و این ثانیه های لعنتی روی مرز دلواپسی تکان نمیخورد

                                    قلبم گاه انقدر میزند که میخواهم بمیرم

                                                    اشک می بارد 

                     وتنها من ميمانم و سکوت سکوت و صدای نفسها . . .

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |


من اگه اشک به دادم نرسد میشکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

بر لب کلبه محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم میشکنم

تک و تنها به خدا میشکنم

به خدا میشکنم...

   

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |


من اگه اشک به دادم نرسد میشکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

بر لب کلبه محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم میشکنم

تک و تنها به خدا میشکنم

به خدا میشکنم...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت توسط انرژی |

یه شب چراغ عشقتو دوباره خاموش می کنم اینبار برای همیشه تو رو فراموش می کنم
نمی ذارم تو خاطرم رنگ خیالت بمونه رو شونه های ساحلم موج نگاهت بمونه صدای قلب من حالا دیگه دوست ندارمه از تلخی گذشته ها هر چی بگم بازم کمه غروب که از راه می رسه عشقتو یادم میاره اما دیگه تموم شده بین من و تو دیواره یه روزی لحظه های من لبریز خواهش تو بود رو پیکر خستگیام دست نوازش تو بود چه زود گذشت روزایی که به قلب خسته جون میدادنگاه گرمی که به من آسمونو نشون میدادحالا دوباره قلب من نوازش تورومیخواد اون لحظه های روشن لبریز خواهش رو میخواد

به یاد پرواز پرنده ای که با بال شکسته می پرد و عاقبت سقوطی سرد و دردناک!!!

Home
Email
Night Skin